خطبه غدیر که باید هزاران بار خوانده شود

 

ممکن است افراد بسیارى در طول تاریخ از حادثه غدیر و اهمیت آن سخن گفته و از آن تعاریفى ارائه داده باشند، اما هیچ یک از این سخنان نمى توانند بیانگر عظمت و شکوه غدیر باشد، زیرا تنها کسانى مى توانندتعریف جامع از وقایع و حوادث عرضه نمایند که خود پدید آورنده آن باشند. تنها زیبنده خدا، پیامبر(ص) و على(ع) است که غدیر را به بهترین شکل معرفى نمایند.
پیامبر به دستور خداوند سبحان حادثه غدیر را در میان دو نزول قرآنى قرارداد: ابتدا فرمود: یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک، و افزود: وان لم تفعل فما بلغت رسالته(مائده،۶۷) و پس از معرفى على(ع) به وسیله پیامبر(ع) با جمله من کنت مولاه فهذا على مولاه، خدا نیز فرمود: الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دیناً(مائده،۳)؛ یعنى واقعه غدیر، اکمال دین، اتمام نعمت و موجب رضایت و خوشنودى خداست و روز غدیر ظرف زمانى این ارزشها معرفى کرد.
على(ع) نیز در خطبه عید غدیر خود که خوب است آن را خطبه غدیریه بنامیم به تفسیر و تحلیل این رویداد عظیم تاریخ پرداخت. معرفى این خطبه که در گوشه و کنار برخى از کتابهاى ادعیه و روایت در غربت به سر مى برد و بررسى سند و کتابشناسى آن و شرح پاره هایى از آن، موضوع این جستار است.

 


۱) متن خطبه غدیریه

آنچه در زیر از نظر می گذرانید ترجمه کامل این خطبه است که از کتاب ترجمه تفسیر البرهان از انتشارات کتاب صبح که با حمایت نهاد کتابخانه های عمومی کشور انتشار یافته است، انتخاب کرده‌ایم:

«سپاس خدایی راست که به توحید خود در اوج است و در یگانگی‌اش در نزدیکی خلق است و در سلطنتش شکوهمند و در ارکان قلمروی خود، عظیم است و در حالی که خود در جایگاهش است، او را به همه چیز احاطه دانش است و به قدرت و برهان خود بر تمام بندگان چیره است. ستوده‌ایست همواره ستایش ‌شونده و همواره سربلند و پیوسته آغازگر است و بازآورنده و همه امور را بازگشت به وی است. آفریننده آسمان‌هاست و گستراننده زمین‌ها و حکمران بر آنهاست. دور و منزه از خصایص آفریده‌هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است و هموست پروردگار ملائکه و روح. بر همه آفریدگان خود تفضل کند و بر همه مخلوقات خود بخششگر است. به نیم نگاهی همه چشم‌ها را بیند و هیچ چشمی او را نبیند. بخشنده و بردبار و شکیباست. رحمت او هر چیز را رسیده و به نعمتش بر همه خلقش منت نهاده، در انتقام شتاب نکند و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان­ها آگاه و بر درون‌ها داناست. پوشیده‌ها بر او ناپیدا نیست و پنهان‌ها بر او شبهه­ناک نمی‌باشد. او راست فراگیری به هر چیز و چیرگی بر هر چه هست و توان در هر چیز و توانایی بر هر پدیده و او را همانندی نیست و اوست پدیدآور هر پدیده، آن گاه که هیچ پدیده نبود. جاودانه و زنده و عدل ‌گستر است. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.

شکوهمندتر از آن است که به دیدگان دریابندش و اوست دریابنده دیده‌ها و اوست پنهان بین و کاردان. کسی با دیدن، به وصف او نرسد و بر چگونگی او در نهانی و آشکاری دست نیابد، مگر به آن چه او عز و جل خود بنماید.

و گواهی می‌دهم که او خداوندی است که نزاهتش روزگاران را بیازمود (نسخه دیگر : فراگرفت) و نورش، ابدیت را کنار زد. هم او که بی‌رایزنی رایزنی، فرمانش را اجرا می‌کند، و او را در تقدیر نویسی‌اش انبازی نیست و در تدبیرگری‌اش، دوگونگی نباشد. هر آن چه نوآفرید، بی‌الگویی صورت بخشید و آفریدگان را بدون یاوری کسی و بدون رنج و یا چاره‌جویی، هستی‌ بخشید. جهان، بنیان نهاد تا هست شد و آفرید تا پدیدار گشت.

پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست. همو که سازندگیش استوار و کردارش نیکوست. دادگری است که ستم روا نمی‌دارد و بزرگواریست که کارها به او بازمی‌گردد.

و گواهی می‌دهم او خدایی است که هر موجودی در برابر بزرگی‌اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و در برابر توانایی‌اش تسلیم و پیش هیبتش سر به زیراند. پادشاه قلمروها و چرخاننده سپهرها و رام ‌کننده آفتاب و ماه که هر یک در مداری معین جریان یابند. او پرده شب را به روز و پرده روز را که شتابان در پی شب است، به شب پیچد. اوست شکننده هر ستمگر سرکش و نابود کننده هر شیطان رانده شده.

نه او را ناسازی باشد و نه برایش هم­پایی. یکتا و بی‌نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده و خداوندی یگانه و پروردگاری بزرگوار است. بخواهد و در گذراند و اراده کند و حکم نماید. بداند و شماره کند و بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی‌نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد و بازدارد و بخشش کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست اوست تمام نیکی و بر هر چیز تواناست.

شب را در روز و روز را در شب فرو بَرد. معبودی جز او نیست، گران‌مایه و آمرزنده؛ اجابت کننده دعا و فزون‌دهنده عطا، برشمارنده نفَس‌ها و پروردگار جن و انس است. او که چیزی بر وی مشکل نیاید؛ فریاد فریادخواهان، او را آزرده نکند و پافشاری اصرارکنندگان، او را به ستوه نیاورد.

نیکوکاران را نگاهدار و رستگاران را دستِ یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال، سزاوار سپاس و ستایش همه آفریدگان است.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می‌گویم بر شادکامی و پریشان‌حالی و بر دشواری و آسانی، و به او و فرشتگان و نوشته‌ها و فرستاده‌هایش ایمان دارم و فرمان او را گردن می‌نهم و اطاعت می‌کنم و به سوی هر آن چه مایه خشنودی اوست، می‌شتابم و بدان چه حکم کرد، تسلیمم؛ از سر اشتیاق به فرمانبری از وی و بیمناکی از گوشمالی وی. زیرا او خدایی است که مکرش را ایمنی نباشد و از بی عدالتی‌اش هراسی نیست.

و اکنون بر بندگی خویش در محضر وی اقرار می‌کنم و به پروردگاری او گواهی می‌دهم و وظیفه خود را در آن چه به من وحی شده، انجام می‌دهم؛ مباد که با سرننهادنم، از سوی او عذابی سرکوبگر فرود آید که احدی را یارای پس راندن آن از من نباشد، هر چند کاردانی­اش بسیار و دوستی‌اش خالص باشد.

چرا که معبودی جز او نیست، اوست که مرا آگاهی داد که اگر آن چه بر من نازل کرده، به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده‌ام، و خداوند تبارک و تعالی ایمنی از آزار مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.

پس آن گاه، چنین وحی‌ام فرستاد: بسم الله الرحمن الرحیم «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ـ فی علی ـ وَإِن لَّمْ تَفْعلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» [ به نام خداوند همه مهرِ مهرپرور. ای فرستاده ما! آن چه از سوی پروردگارت ـ در باره علی علیه السلام ـ بر تو وحی شد، ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوند را به انجام نرسانده‌ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می‌دارد].

هان ای مردمان! آن چه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده‌ام و اکنون سبب نزول آیه را بر شما بیان می‌کنم: همانا جبرئیل، سه مرتبه بر من فرود آمد و مرا از سوی سلام، پروردگارم که تنها اوست سلام، فرمانی آورد که در این مکان برپای ایستم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب، برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من است که جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود و او پس از خدا و رسول خدا، صاحب اختیارتان است.

 پروردگارم در این باره، آیه‌ای از کتاب خویش بر من نازل فرموده که: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ راکعون»[۱] [ همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمان‌آورندگانی هستند که نماز به پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌پردازند] و هر آینه علی‌ بن ابی طالب علیه السلام است که نماز به پا داشته و در رکوع، زکات پرداخته و پیوسته جویای خدای عز و جل است.

و من از جبرئیل درخواستم که معاف نمودن من از رساندن این پیام به شما را درخواست نماید. زیرا کمی پرهیزکاران و فزونی منافقان و مداخله گناه‌ پیشگان و فریبکاری مسخره ‌کنندگان اسلام را می‌دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»[۲] [به زبان آن را می‌گویند که در دل‌هایشان نیست] و آن را اندک و آسان می‌شمارند؛ حال آن که نزد خداوند، بس بزرگ است، و نیز از آن روی که منافقان، بارها مرا آزار رسانیده تا بدان جا که مرا اُذُن (سخن شنو و زودباور) نامیده‌اند، به خاطر همراهی بسیار علی علیه السلام با من و روی نمودن من به وی، تا بدان جا که خداوند در این باره آیه‌ای فرو فرستاد که: «الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ» [و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می‌آزارند و او را سخن شنو و زودباور می‌نامند] بگو: « قل اذن » [آری سخن شنو است] بر علیه آنان که گمان می‌کنند او تنها سخن می‌شنود «خیر لکم» [این برای شما بهتر است]،[۳] تا پایان آیه.

و اگر می‌خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا مستقیما با دستم به آنان اشاره کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم، به راحتی، این کار را می‌‌کردم، لیکن سوگند به خدا که در کارشان کرامت نموده، لب فروبستم. با این حال، خداوند از من خشنود نخواهد گشت، مگر این که آن چه در حق علی علیه السلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین خواند: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ـ فی علی ـ وَإِن لَّمْ تَفْعلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» [هان ای پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده ـ در حقّ علی ـ ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده‌ای، و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می‌دارد]

هان ای مردمان! بدانید که خداوند، او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده و پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می‌کنند و بر بادیه ‌نشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست، واجب شمرده است.

فرمان او جاری، گفتار او بسنده و امرش نافذ است. ناسازگارش نفرین شده، و پیرو و باورکننده‌اش در مهر و رحمت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و فرمان بران وی را آمرزیده است.

هان ای مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده‌ام. پس بشنوید و فرمان برید و دستور حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عز و جل ولی و معبود شماست و پس از خداوند، ولی شما، رسول و پیامبر صلی الله علیه و آله اوست که اکنون با شما سخن می‌گوید و پس از من، علی علیه السلام ولی و امام شماست به فرمان پروردگار. آن گاه، امامت در فرزندان من از نسل علی علیه السلام خواهد بود. این قانون تا روز دیدار با خدا و رسول او دوام خواهد داشت.

حلال نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان حلال دانند، و حرام نیست، مگر آن چه آنان حرام دانند. خداوند عز و جل، حلال و حرام را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته، در اختیار علی علیه السلام نهاده‌ام.

هان ای مردمان! هیچ دانشی نیست، مگر این که خداوند، آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی علیه السلام بر نهاده‌ام. هیچ دانشی نیست، مگر آن که آن را به علی علیه السلام آموخته‌ام و او امام روشنگر است.

هان مردمان! از راه علی علیه السلام گم نشوید و از وی نگریزید و از سرپرستی‌اش روی برنگردانید. اوست که به درستی و راستی خوانده و خود نیز بدان عمل نماید و نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران، او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته است و همو جان خود را فدای رسول الله صلی الله علیه و آله نموده و با او همراه بوده است؛ درحالی که هیچ یک از مردان غیر از وی، خدا را به همراه رسول الله صلی الله علیه و آله عبادت نمی‌کردند.

هان ای مردمان! او را برتر دانید، که خداوند او را برگزیده، و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند، او را برپای داشته است.

هان ای مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند، توبه منکر او را نپذیرد و وی را نیامرزد و این حتم است نزد خداوند در باره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار و جاویدان کیفر کند. پس از مخالفت با سخن من در باره وی بهراسید تا مبادا در آتشی درشوید که آتش گیره آن مردمانند و سنگ، که برای حق‌ستیزان آماده شده است.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده‌اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان در آسمان و زمینم. آن کس که در آن،  ذره­ای به وادی تردید درافتد، به کفر جاهلیت نخستین درآمده و هر که در سخنان امروزم تردید کند، در تمامی رسالتم شک کرده است و هرآینه جایگاه ناباوران آن، آتش دوزخ خواهد بود.

هان ای مردمان! خداوند عز و جل به منّت خود بر من و احسان خویش به من این برتری را به من پیشکش کرد و به حق که خدایی جز او نیست. و او راست تمام ستایش من در همه روزگاران و در هر حال و مقام.

هان ای مردمان! علی علیه السلام را برتر دانید که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ با وجود ماست که آفریدگان پایدارند و خداوند روزی‌شان را فرو می‌فرستد.

منفور است، منفور است؛ مغضوب است، مغضوب است آن که این گفته مرا نپذیرد!

هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: هر آن که با علی علیه السلام بستیزد و بر ولایت او گردن ننهد، نفرین و خشم من بر او باد! پس هر نفسی بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده است و تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی علیه السلام بپرهیزید. مباد که گام‌هایتان پس از استواری درلغزد؛ که خداوند بر کردارتان آگاه است.

هان ای مردمان! قرآن را به اندیشه خوانید و ژرفی آیات و محکمات آن را فهم نمایید و در پی متشابهات آن نیفتید که به خدا سوگند، بازداری های قرآن را کس به روشنی نگوید و تفسیر آن را آشکارا بیان نکند، مگر کسی که اکنون دستش در دست من است و او را به سمت خود، فراز کشیده‌ام و بازویش را بالا برده و به شما اعلام می‌کنم: هر که من سرپرست او هستم، این علی علیه السلام سرپرست اوست و او علی ‌بن ابی طالب برادر و وصی من است و سرپرستی و به ولایت پذیرفتن او حکمی است از جانب خداوند که بر من فرو فرستاده است.

هان ای مردمان! همانا او همجوار و همسایه خداوند است که در کتاب خود می‌فرماید: «یَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ»[۴] [تا آن که مبادا کسی در روز رستاخیز بگوید: افسوسم باد بر کوتاهی و کم کاری‌ام در همسایه خدا]

هان ای مردمان! همانا علی و فرزندان پاکم از نسل او، وزنه کوچک‌ترند و قرآن وزنه بزرگتر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود، خبر می‌دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار! که خداوند عز و جل بیان کرد و من از جانب خداوند عز و جل بازگو نمودم. هان! که من وظیفه‌ خویش را ادا کردم. هشدار که من ابلاغ کردم و هان! به گوشتان رساندم و زنهار! روشن نمودم. هشدار! که هرگز به جز این برادرم، کسی امیرالمؤمنین نخواهد بود. هشدار! که پس از من امیری بر مؤمنان، برای کسی جز او روا نباشد.

سپس دست بر بازوی علی علیه السلام زد و او را فرازتر کشید، و امیرالمؤمنین چنان بود که از همان آغاز که پیامبر صلی الله علیه و آله به خطبه برخاست، علی علیه السلام را فراز کشیده بود، به گونه­ای که پاهای او تا زانوی رسول خدا صلی الله علیه و آله برابر بود و آن گاه فرمود:

هان ای مردمان! این علی علیه السلام است، برادر و وصی و در دل‌گیرنده دانش من و هم اوست جانشین من در میان امّت و بر تفسیر کتاب خدای عز و جل که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست، عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید و بر فرمانبرداری از خداوند، یاریگر باشد و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله صلی الله علیه و آله و پیشوای ایمان‌آورندگان و امام هدایتگر به امر خداست و کسی که به فرمان خدا با پیمان‌شکنان، روی گردانان از راستی و درستی و گریختگان از دین، پیکار کند.

می‌گویم: به فرمان خداوند، سخن حق، نزد وی دگرگون نخواهد شد. می‌گویم: پروردگارا! دوستداران او را دوست دار و دشمنان او را دشمن دار. ناباورانش را و انکار کنندگان حق او را نفرین کن و خشم خود را بر نادیده ‌گیرندگان وی فرود آر.

خداوندا! تو خود امامت را برای علی علیه السلام، ولی خود فرو فرستادی، آن هنگام که در تبیین آن به ‌واسطه آن چه از دین مردمان، تکمیل نمودی و نعمت خود را بر ایشان، به کمال بخشیدی و اسلام را برای ایشان پسندیدی؛ وی را برترین شمردی و فرمودی: «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»[۵] [و آن که جز اسلام دینی بجوید، از او پذیرفته نخواهد شد و در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود] خداوندا! تو را گواه می‌گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

هان ای مردمان! خداوند عز و جل، دین را با امامت علی علیه السلام تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او، تا برپایی رستاخیز و عرضه بر خدا، پیروی نکنند،«حَبِطَت أعمالُهم وَ فِی النَّار هُم خَالدونَ»[۶] [ایشان کرده‌هایشان بیهوده بوده و تنها در آتش دوزخ جاودان خواهند بود] «لا یخَفَّف عنهم العذابُ وَ لا هُم ینظَرون»[۷] [نه از عذابشان کاسته شود و نه ایشان را لحظه‌ای امانی داده شود]

هان ای مردمان! این علی علیه السلام یاورترین شما برای من، سزاوارترین شما به من و نزدیک‌ترین شما به من و عزیزترین شما بر من است. خداوند عز و جل و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست، مگر در باره او و خدا هیچ گاه ایمان‌ آوردگان را خطابی ننموده، مگر ابتدا از او، و آیه ستایشی نازل نگشته، مگر در باره او، و خداوند درآیه «هَلْ أَتَى علَى الْإِنسَانِ»[۸] [آیا انسان را آن هنگام از روزگار (به یاد) آید که چیزی درخور یاد کردن نبود؟] گواهی بر بهشت رفتن نداده، مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن آیه، جز او را نستوده است.

هان ای مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمای ارشاد شده است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.

هان ای مردمان! فرزندان هر پیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب علی‌اند.

هان ای مردمان! به راستی که شیطان، آدم را با رشک ‌ورزی از بهشت رانده است؛ مبادا شما به علی علیه السلام رشک ورزید که کرده‌هایتان نابود و گام‌هایتان لغزان گردد. آدم با یک اشتباه به زمین، هبوط داده شد و حال آن که برگزیده خدای عز و جل بود. پس چگونه خواهید بود شما اگر لغزش نمایید و حال آن که شما بندگان خدایید.

آگاه باشید! که با علی نمی‌ستیزد، مگر تیره ‌بخت و سرپرستی او را نمی‌پذیرد، مگر پرهیزگار و به او نمی‌گرود، مگر گرونده‌ای بی‌آلایش.

به خدا سوگند که سوره والعصر در باره علی نازل شد: «بسم الله الرحمن الرحیم* وَالْعصْر * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[۹] [ به نام خداوند همه مهر مهرپرور * قسم به عصر که انسان در زیان است * مگر آنان که ایمان آورند و کردار نیک به‌ جای آرند و در میان خود به حق سفارش نمایند و یکدیگر را به شکیبایی توصیه کنند].

هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم «وَمَا علَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ»[۱۰] [و بر فرستاده، وظیفه‌ای جز بیان و ابلاغ روشن نیست].

هان مردمان! «اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ»[۱۱] [تقوا پیشه کنید، آن گونه که بایسته است و نمیرید جز در آن حال که به اسلام گرویدگانید].

هان مردمان! به خدا و رسول و نوری که با وی نازل گشت، ایمان آورید «مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا علَى أَدْبَارِهَا»[۱۲] [پیش از آن که چهره‌هایی را تباه و آن را باژگونه کنیم].

هان ای مردمان! نور از سوی خداوند عز و جل در جان من، سپس در جان علی‌بن ابی طالب علیه السلام، آن گاه در نسل او تا مهدی قائم علیه السلام که حق خدا و حق هر مؤمنی را باز می‌ستاند، جریان یافته است. چرا که خداوند عز و جل ما را بر کوتاهی‌کنندگان، ستیزه‌گران، ناسازگاران، نابکاران و گنهکاران و ستمکاران و زورگیرندگان از تمامی جهانیان، حجت آورده است.

هان مردمان! همانا من رسول خدایم و پیش از من نیز رسولانی آمده و عمرشان سپری گشته است. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می‌کنید؟ و هر که (به قهقرا) بر پاشنه‌اش عقب گرد نماید، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند، سپاسگزاران شکیبا را پاداش خواهد داد. بدانید که علی علیه السلام و پس از او فرزندان من از نسل او، دارنده صفت شکیبایی و سپاسگزاری اند.

هان ای مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید که خداوند بر شما خشم گیرد و شما را عذابی از نزد خود گرفتار نماید. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.

ای مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می‌خوانند و در روز رستاخیز تنها و بی یاور خواهند ماند. هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.

هان ای مردمان! آنان و یاران و پیروانشان و دنباله روان آنان در ژرف‌ترین جای دوزخ خواهند بود و چه جایگاه بدی است جایگاه متکبّران.

هان مردمان! اینک جانشینی خود را تا برپایی روز رستاخیز به شکل امامت و وراثت در نسل خود به امانت به جای می‌گذارم و اکنون ابلاغ کردم آن چه را ابلاغ نمودم تا برهان باشد بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده‌اند، پس بایسته است تا برپایی رستاخیز، این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان برسانند و به زودی کسانی امامت را با پادشاهی جایگزین و آن را غصب خواهند نمود. هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول‌گران! و البته در آن هنگام است که تنها به کار شما خواهیم پرداخت، ای جن و انس! و بر سر شما شعله‌هایی از آتش و مس گداخته فرو خواهد ریخت و هرگز یاری کرده نشوید.

هان ای مردمان! هر آینه خداوند عز و جل شما را به حالتان رها نمی‌کرد، مگر آن که ناپاک را از پاک جدا کند و خداوند نخواهد که شما را بر غیب آگاه گرداند.

هان ای مردمان! هیچ سرزمینی نیست، مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهلش، آن را نابود خواهد فرمود و آن چنان که فرمود: شهرها را در حالی که ستم پیشه می‌کنند، هلاک می‌گرداند و این امام شما و ولی شماست و او وعده نموده با خداوند است و خداوند، وعده او را به حقیقت خواهد رساند.

هان ای مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند گذشتگان را نابود کرد و هم او نابودکننده آیندگان است.

او خود در کتابش آورده: «أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ * ثُمَّ نُتْبِعهُمُ الْآخِرِینَ * کَذَلِکَ نَفْعلُ بِالْمُجْرِمِینَ * وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ»[۱۳] [آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وای در این روز بر ناباوران]

هان مردمان! همانا خداوند مرا امر کرده و نهی نموده و من نیز همان گونه علی علیه السلام را امر کردم و نهی نمودم و اکنون امر و نهی را از خدای ‌تعالی دریافته است؛ پس فرمان او را بشنوید و از آن چه بازتان می‌دارد، خودداری کنید و به خواست وی درآیید و راه‌های گونه‌گون، شما را از راه او باز ندارد!

صراط مستقیم خداوند، منم که شما را به پیروی آن امر فرموده و پس از من علی علیه السلام است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایانی به حق، که راه راست می‌نمایند و به ‌واسطه آن، راه را به شیوه میانه‌روی می‌پویند.

سپس پیامبر «الحمد لله» را تا انتها قرائت کرد و فرمود: هان! به خدا سوگند، این سوره در باره من نازل شده و در باره ایشان نازل شده و شامل همه آنان می‌باشد و به آنان اختصاص یافته است. آنان اولیای خدایند که ترسی بر ایشان نیست و اندوهگین نمی‌گردند. هان بدانید که حزب خدا، چیره و غالب خواهد بود. هشدار! که ستیزندگان با امامان، اهل دو دستگی و ساربانان تباهی‌انگیز و همکاران شیاطین‌اند «یُوحِی بَعضُهُمْ إِلَى بَعضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا»[۱۴] [هر یک از ایشان از راه فریب، دیگری را سخنان آراسته تحویل می‌دهد] تا آخر آیه. هان! بدانید که دوستان ایشان مؤمنانی هستند که خداوند در کتاب خود از ایشان چنین یاد کرده: «لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»[۱۵] [ نمی‌یابی قومی که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده باشند، ولی با ستیزه‌گران با خدا و رسول را، دوستی نمایند]

هان! دوستداران امامان، ایمانیان‌اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَـئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ»[۱۶] [آنان که ایمان آورده و باور خود را به ستم (شرک) نیالوده‌اند، ایشان در امان‌اند و هم ایشان راه ‌یافتگان‌اند]

هان! یاران پیشوایان، کسانی هستند که به ایمان رسیده و از دودلی به دور هستند. هان! اولیای امامان، آنانند که با آرامش به بهشت درخواهند شد و فرشتگان، با سلام، آنان را پذیرفته و خواهند گفت: «طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ»[۱۷]  [درود بر شما که پاک گردیدید، اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه اید] هان! اولیای ایشان آنهایی هستند که خداوند فرماید: «یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ»[۱۸] [ به بهشت پای می‌نهند و در آن بدون حساب روزی داده خواهند شد] هان! دشمنان آنان آن کسانی‌اند که در آتش درآیند و همانا ناله افروزش جهنم را می‌شنوند؛ در حالی که در جوشش است و هرم شعله‌های آتش، همچون بازدمی زبانه می‌کشد «کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَّعنَتْ أُخْتَهَا»[۱۹] [هر گاه که گروهی از مردمان بدان داخل شوند، گروه دیگر را لعنت نمایند] هان! که دشمنان ایشان همانانند که خداوند در باره آنان فرموده: «کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ * قَالُوا بَلَى»[۲۰] [هر گروهی از آنان که داخل جهنم شود آتشداران دوزخ ایشان را می‌پرسند: مگر برایتان زنهار دهنده‌ای نیامد؟! می‌گویند: آری] هان! یاران ایشان «الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبِیر»[۲۱] [کسانی‌اند که در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ برای آنان خواهد بود]

هان مردمان! چه بسیار فرق است میان آتش و بهشت!

هان مردمان! ستیزه جویان ما کسانی‌اند که خداوند، ایشان را نستوده و نفرین فرموده و دوستداران ما کسانی‌اند که خداوند، ایشان را ستوده و دوست می‌دارد.

هان مردمان! بدانید که همانا من بیم دهنده‌ام و علی علیه السلام هدایت‌گر.

هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی علیه السلام وصی من است.

آگاه باشید! همانا آخرین امام از ما، مهدی قائم علیه السلام است. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.

هان! که اوست انتقام‌گیرنده از ستمکاران.

هان! که اوست فاتح دژها و ویران‌کننده آنها.

هان! که اوست چیره بر هر قبیله‌ای از شرک.

هان! که او خونخواه تمام اولیای خداست.

هان! که اوست یاور دین خدای عز و جل.

هان! که اوست پیمانه‌گیر از دریایی ژرف.

هان! که او بر هر ارزشمندی به اندازه ارزش او، و بر هر نادانی به اندازه نادانی‌اش ارج کند.

هشدار! که او برترین و برگزیده خداوند است.

هشدار! که او وارث دانش‌ها و دربرگیرنده ادراک‌هاست.

هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می‌گوید و آیات و نشانه‌های او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.

بیدار باشید! هموست که (اختیار امور جهانیان و آیین آنان) به او واگذار شده است.

آگاه باشید! که تمامی گذشتگان، ظهور او را پیشگویی کرده‌اند.

آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود و حقیقت و نوری نیست، مگر نزد او.

هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده او یاری نخواهد گشت.

آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده و تفهیم نمودم و این علی علیه السلام است که پس از من، شما را آگاه می‌کند. اینک شما را می‌خوانم که پس از پایان خطبه با من بر بیعت با وی و اعتراف به او و سپس با علی علیه السلام دست بیعت دهید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدای عز و جل برای امامت او پیمان می‌گیرم. «فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ علَى نَفْسِهِ»[۲۲][و هر که پیمان شکند، هر آینه بر ضد خود پیمان شکسته است]

هان مردمان! «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِن شَعآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعتَمَرَ»[۲۳] [همانا حج و عمره از شعائر (آیین‌های) الهی است. پس زائران خانه خدا و عمره‌کنندگان] تا پایان آیه.

هان مردمان! در خانه خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد، مگر رشد کرده و بس شمار گشتند، و کسی از آن روی برنگردانید، مگر بی نسل و پراکنده گردیدند.

هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد، مگر این که خدا گناهان گذشته او را بیامرزد و چون حج خود پایان بَرد، کار خود را از گیرد.

هان مردمان! حاجیان، دستگیری شده‌اند و هزینه سفرشان جبران می‌شود و البته، خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.

هان مردمان! خانه خدا را با دین کامل و دانشی ژرف، زیارت کنید و از زیارتگاه‌ها جز با توبه و بازایستادن (از گناهان) برنگردید.

هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید؛ همان‌ سان که خداوند عز و جل امر فرموده است. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی علیه السلام صاحب اختیار و تبیین کننده بر شماست. خداوند عز و جل او را پس از من در میان شما برنهاده و آنان که خداوند از نسل من و او (به جانشینی ما) خلق نمود،[۲۴] پرسش‌های شما را پاسخ دهند و آن چه را نمی‌دانید به شما می‌آموزند.

هان! حلال و حرام بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم؛ پس یک باره به حلال فرمان می‌دهم و از حرام باز می‌دارم و مأمورم بر شما بیعت بگیرم و دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده‌ام در باره علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند و این امامت در ایشان پایدار است و فرجام آنان، مهدی است تا روز رستاخیز که به حق، حکم خواهد داد.

هان مردمان! شما را به هرگونه حلال و حرامی راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی‌گردم و تغییری در کار نیست. بدانید و آگاه باشید! آنها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن دگرگونی میندازید. هشدار که دوباره می‌گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.

و بدانید که ریشه امر به معروف این است که به گفته من (در باره امامت) برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم کمال نمی‌یابد.

هان مردمان! قرآن بر شما روشن می‌کند که امامان پس از علی علیه السلام فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من‌اند. چرا که خداوند در کتاب خود می‌گوید: «وَجَعلَهَا کَلِمَهً بَاقِیَهً فِی عقِبِهِ»[۲۵] [آن را را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد] و مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.

هان مردمان! تقوا پیشه کنید و از سختی رستاخیز بهراسید، همان گونه که خداوند عز و جل فرمود: «إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعهِ شَیْءٌ عظِیمٌ »[۲۶] [همانا لرزه روز رستاخیز حادثه بزرگ است].

مرگ، حساب، موازین و حسابرسی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش و کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد و آن که بدی کرد، بهره از بهشت نخواهد برد.

هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عز و جل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.

پس همگان بگویید: ما سخنان تو را شنیده، سر می‌نهیم و بدان خشنودیم و بر آن گردن گذاریم و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت علی امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان دیگر از پشت او به ما ابلاغ کردی، با دل و جان و زبان و دست‌هایمان با تو پیمان می‌بندیم و بر این پیمان زنده‌ایم و خواهیم مرد و برانگیخته می‌شویم و هرگز آن را دگرگون و مبدل نکرده، شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی‌گردیم.

مطیع خداوندیم و از تو و علی امیرالمؤمنین علیه السلام و امامانی پیروی می‌کنیم که نام بردی از نسل خود و پشت او پس از حسن و حسین علیهما السلام، همان دو که جایگاه ایشان را نزد خود و منزلت ایشان در نزد خداوند تبارک و تعالی به شما گفتم و به شما بیان داشتم که آن دو، سرور جوانان اهل بهشتند و امامند پس از پدرشان علی علیه السلام که من پدر ایشانم پیش از او.

پس بگویید به خدا و تو و علی و حسن و حسین و امامانی که نام بردی، عهد و پیمانی برای امیر المؤمنین از دل و جان و زبان و روح و دستانمان دادیم و هر کس توانست با دست و گرنه با زبان پیمان بست و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما هرگز شکستن عهد نبیند. خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت و هر آینه خداوند بر گواهی، کافی است و تو نیز بر ما گواه باش و همه فرمان ‌برندگان از آشکار و پنهان و فرشتگان خدا و سربازان و بندگان او و خداوند از هر شاهدی بزرگتر است.

هان مردمان! چه می‌گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می‌شنود و نوایی را که از دل­ها می‌گذرد، می‌داند. هر آن کس هدایت پذیرفت، خیر را برای خویشتن پذیرفته و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته است و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته که «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِم»[۲۷] [دست خدا بالای دستان آنهاست]

هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان علیهم السلام پس از آنان از نسل آنان که نشانه پایدارند و خداوند نابکاران را به ایشان تباه می‌کند و به باوفایان به ‌واسطه ایشان مهر می‌ورزد.

«فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ علَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عاهَدَ علَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عظِیمًا»[۲۸] [هر که پیمان شکند جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته، پابرجا ماند؛ به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد]

هان مردمان! آن چه بر شما گفتم، بگویید و به علی علیه السلام با لقب امیرالمؤمنین سلام گویید و بگویید: «سَمِعنَا وَأَطَعنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ»[۲۹] [شنیدیم و فرمان می‌بریم. پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است] و نیز بگویید: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ»[۳۰] [تمام سپاس خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگر نبود آن که خدا راهنمایی‌مان کند، راه نمی‌یافتیم]

هان مردمان! هر آینه برتری‌های علی بن ابی طالب علیه السلام نزد خداوند عز و جل که در قرآن نازل فرموده، بیش از آن است که من یک باره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آنها را شناساند، تصدیق و تأییدش کنید.

هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.

هان مردمان! بیشترین سبقت جویان به بیعت و پیمان و سروری او و درود آوردن بر او برای مقام «امارت مؤمنان»، رستگارانند و در بهشت­هایی پر بهره خواهند بود.

هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند، بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.

پروردگارا! ایمان‌آورندگان را بیامرز و کافران را هلاک گردان! و سپاس خدا راست پروردگار جهانیان».

پس آن گاه مردمان ندا برآوردند: آری شنیدیم و سرنهادیم بر آن چه خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله امر کرد با دل‌ها و زبان‌ها و دست‌هامان. آن گاه با ازدحام و فشار بر یکدیگر به سمت رسول الله صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام آمدند و با دست، بیعت کردند و اولین کسانی که با رسول الله صلی الله علیه و آله دست بیعت دادند، خلیفه اولی و دومی و سومی و چهارمی و پنجمی بودند و دیگر مهاجران و انصار و بقیه مردم به حسب جایگاه خود با ایشان دست بیعت دادند تا آن که نماز غروب را با نماز عشاء خواندند و بیعت و دست دادن تا سه روز پس از آن ادامه داشت و هر گاه که قومی بیعت می‌نمود، رسول الله صلی الله علیه و آله می‌فرمود: «سپاس خدا راست پروردگار جهانیان. سپاس خدایی راست که ما را بر تمام جهانیان برتری داد».



۲) نگاهى گذرا به مفاد خطبه به عنوان سند جهانى اسلام

امام امیرالمؤمنین(ع) در یکى از روزهاى جمعه که مصادف با روز عید غدیر بوده است، خطبه اى ایراد مى کند که با حمد و ثناى الهى و با کلمات و جملاتى پر معنا و شهادت به وحدانیت ذات اقدس اله و بیان برخى از صفات ثبوتیه و سلبیه او، شروع مى شود، و پس از تشریح اهمیت نبوت و رسالت، و بیان این که گواهى به نبوت، قرین اعتراف به لاهوتیت خداست، به بیان مسئله امامت و مقام امامان(ع) مى پردازد و درباره جایگاه واقعى ائمه، خلقت و نشأت وجودى آنها و دیگر ویژگى هایشان سخن مى گوید.

در ادامه به نقش پراهمیت خود مى پردازد و در کنار حجت ظاهر، شاهدى دیگر را بر حقانیّت خود مطرح مى فرماید. پس از آن، اهمیت روز جمعه و عید غدیر را خاطر نشان مى سازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بیان مى نماید. آنگاه به ارتباط توحید، نبوت و ولایت و دین با یکدیگر اشارت مى کنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ، در واقعه غدیر را به تفصیل بیان کرده و با تعابیرى بلند به تفسیر آن مى پردازد. پس از آن نصایح و پندهاى ارزشمندى مى دهد و با استناد به آیات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعایت تقوا و دورى از گناه تشویق مى نماید. سپس در بیان معناى استکبار، استکبار را سرپیچى از پیروى کسى که مى بایست اطاعت شود مى داند و به تفسیر «طریق»، «صراط» و «سبیل اللّه» مى پردازد و مى فرماید: صراط منم، سبیل اللّه منم، نورالانوار منم و… .
در پایان خطبه بار دیگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و… سفارش مى کند و استحباب روزه روز غدیر و پاداش بس عظیم آن را یادآور مى شود.

گوینده این سخنان کسى است که همه ملل اسلام به علم، فضل، کمال، مقام والا و عدالت و تقوایش اعتراف دارند؛ از این روى جاى دارد همگان به این خطبه به عنوان «سند جهانى اسلام» بنگرند و بدان احتجاج کنند، و به برکت آن، شبهه هاى اعتقادى خود را رفع کنند و مرزبندى هاى ساختگى میان فرقه ها را بردارند، پیوند وثیق میان توحید، نبوت، رسالت و امامت را درک کنند و براساس آن عقاید، احکام و معارف را از باب حکمت و علم نبى دریافت دارند.

۳) خطبه غدیریه در منابع روایى

این خطبه اگرچه در کتب اربعه اول یافت نمى شود، اما در دیگر منابع معتبر وجود دارد که برخى از آنها را یادآور مى شویم.

۱ـ مصباح المتهجد وسلاح المتعبد: به حسب ظاهر مرجع اصلى این روایت «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» تألیف شیخ طوسى، مؤلف کتابهاى «استبصار» و «تهذیب الاحکام»، از کتب اربعه است، که نویسنده مقاله نیز روایت را از تصویر نسخه خطى آن نقل مى کند.

۲ـ منابع دیگر: پس از شیخ طوسى، دیگر نویسندگان، مؤلفان جوامع روایى و ادعیه، این روایت را با واسطه و یا بى واسطه از شیخ طوسى و «مصباح المتهجد» نقل کرده اند، که برخى از آنها تمام خطبه را نقل کرده اند و بعضى تنها به نقل پاره هایى از آن بسنده کرده اند.

الف: منابعى که همه خطبه را نقل کرده اند

  1. اقبال الاعمال:رضى الدین ابوالقاسم على بن موسى بن طاووس (متوفاى۶۶۴)، تمام این خطبه را در کتاب «اقبال الاعمال» نقل کرده است، یادآورى مى کنیم ابن طاووس این روایت را به سند خود از شیخ طوسى و با همان سند شیخ با اندک تفاوتى در بعضى از کلمات نقل مى کند.
  2. مصباح کفعمى:شیخ تقى الدین ابراهیم بن على ابن الحسن … الکفعمى (متوفاى۹۰۵)، این خطبه را از «مصباح المتهجد»، در کتاب خود به نام «جنه الامان الواقیه وجنه الایمان الباقیه» معروف به «مصباح کفعمى» با کمى تفاوت آورده است.
  3. بحارالانوار:علامه ملا محمّد باقر مجلسى، این خطبه را از «مصباح الزائر»، تألیف سید ابن طاووس، صاحب «اقبال الاعمال»، و به طور کامل در «بحارالانوار» نقل کرده است، لکن با نسخه «مصباح المتهجد» اندکى تفاوت دارد.
  4. مصباح الزائر:از آنجا که علامه مجلسى این خطبه را از «مصباح الزائر» نقل مى کند بى شک این کتاب نیز از جمله منابعى است که خطبه را به طور کامل ذکر کرده است، ولى باید توجه داشت که چون مؤلف «اقبال الاعمال»، «مصباح الزائر» یک نفر است و کتاب اخیر اولین تألیف سید ابن طاووس است، ممکن است این دانشمند آنچه را که در «اقبال الاعمال»، نقل کرده است همان باشد که در «مصباح المتهجد» بیان داشته است.
  5. مسند الامام الرضا(ع):مؤلف این اثر، متن کامل خطبه را از کتاب «مصباح المتهجد» نقل کرده است.

ب: منابعى که تنها به نقل پاره هایى از خطبه بسنده کرده اند

  1. مناقب ابن شهر آشوب:رشید الدین محمّد بن على بن شهر آشوب مازندرانى (متوفاى۵۸۸)، بخش کمى از این خطبه را در کتاب خود به نام «مناقب آل ابى طالب» نقل کرده است
  2. وسائل الشیعه:شیخ حر عاملى بخشهایى از این روایت را که در ارتباط با استحباب روزه عید غدیر است از کتاب «مصباح المتهجد»، در کتاب الصوم «وسائل الشیعه» با ذکر سند نقل کرده است.
  3. تفسیر نورالثقلین:محدث مفسر عبدعلى حویزى، پاره هایى از این خطبه که در اهمیت عقل و خرد و کارایى آن است و مشتمل بر آیه شریفه لیهلک من هلک عن بیّنه…(انفال،۴۲) است، ذیل همین آیه، و بخشى دیگر را به مناسبت آیه لاتمسکوا بعصم الکوافر…(ممتحنه،۱۰) را در جاى دیگر آورده است.
  4. جامع احادیث الشیعه:در این مجموعه که زیر نظر آیه اللّه العظمى بروجردى، تدوین گردیده است، به مناسبت استحباب روزه در روز هجدهم ذو الحجه، بخشى از خطبه را که مربوط به روزه و صدقه است، نقل شده است.
  5. الغدیر:علامه امینى در کتاب «الغدیر» به ذکر بخشهایى از این خطبه که مشتمل بر واژه «عید» است به مناسبت «عید الغدیر العتره» پرداخته است.۱۲ علامه امینى اگرچه خود تصریح نمى کند که خطبه را از کدام منبع نقل کرده است، ولى از قراین و شواهد و بویژه از پاورقى کتاب بخوبى معلوم مى شود که آن را از «مصباح المتهجد» نقل کرده است.


۴) پژوهشى در سند خطبه

شیخ طوسى در کتاب «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» زیر عنوان «خطبه امیرالمؤمنین یوم الغدیر» مى نویسد:

…اخبرنا جماعه عن ابى محمّد هارون بن موسى التلعکبرى، قال حدثنا ابوالحسن على بن احمد الخراسانى الحاجب فى شهر رمضان سنه سبع وثلاثین وثلاث مأه، قال حدثنا سعید بن هارون ابو عمرو المروزى وقد زاد على الثمانین سنه، قال حدثنا الفیاض بن محمّد بن عمر الطوسى بطوس سنه تسع وخمسین ومأتین وقد بلغ التسعین، انه شهد ابا الحسن على بن موسى الرضا(ع) فى یوم الغدیر و بحضرته جماعه من خاصته وقد احتبسهم للافطار… وهو یذکر فضل الیوم وقِدمه فکان من قوله(ع) حدثنى الهادى [الکاظم(ع)] ابى، قال حدثنى جدّى الصادق(ع) قال حدثنى الباقر(ع)، قال حدثنى سید العابدین(ع) قال حدثنى ابى الحسین(ع) قال: اتفق فى بعض سنتى امیرالمؤمنین الجمعه والغدیر فصعد المنبر على خمس ساعات من نهار ذلک الیوم فحمد اللّه واثنى علیه حمداً لم یسمع مثله….

شیخ طوسى آنگاه خطبه غدیریه را تا پایان نقل مى کند.

۱ـ بررسى رجال و سند روایت
سلسله سند این روایت از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول آن سلسله ذهبیه است که از امام هشتم، على بن موسى الرضا(ع) شروع و با واسطه ائمه معصومین(ع) به امام امیرالمؤمنین(ع) منتهى مى شود که تنها به جهت تبرک و تیمن، نام مبارک آنها ذکر شد. اما بخش دوم سند از شیخ طوسى و کتاب «مصباح المتهجد» آغاز و به «فیاض بن محمّد» منتهى مى شود که محور پژوهش در این بخش از مقاله است.

۲ـ اهمال در روایت
این حدیث از نظر علم رجال و علم درایت، از روایتهاى «مهمل» به شمار مى رود، چرا که تعریف روایت مهمل به طور کامل بر این روایت منطبق است.

علماى رجال و درایت، در تعریف خبر مهمل گفته اند:
مهمل، روایتى است که برخى از رجال سند آن در کتابهاى رجالى ذکر نشده باشد و یا اگر ذکر شده وصفى از آن نشده باشد.

ارباب رجال درباره رجال سند این روایت به جز «هارون بن موسى» که مدح و توثیق شده و با تعابیرى چون، وجه، ثقه، معتمد، جلیل القدر، عظیم المنزله وعدیم النظیر یاد شده است، از دیگران ذکرى به میان نیاورده اند و وصفى چه مدح و چه ذم و قدح درباره آنها نگفته اند. مراجعه به جوامع رجالى و سخن علامه نمازى شاهرودى گواه بر این گفته است. وى تصریح دارد که علماى رجال از على بن احمد، سعید بن هارون و فیاض بن محمّد طوسى سخنى به میان نیاورده اند. بنابراین، روایت مهمل است اما این باعث آن نمى شود که دست از روایت شسته و بدان توجهى نکنیم، چرا که میان دانشمندان علم رجال و درایت گفتار یکسان و هماهنگى وجود ندارد، و اتفاق و اجماعى بر میزان اعتبار روایت مهمل در بین نیست و در این باره دست کم سه نظریه وجود دارد.

آراء دانشمندان درباره روایت مهمل

۱ـ روایت مهمل بسان روایت مجهول: این سخنى است که به شهید ثانى، مجلسى و ممقانى نسبت مى دهند که گفته اند: مجهول اعم از روایتى است که تصریح به مجهول بودن آن شده باشد و روایتى که مدحى و قدحى درباره آن ذکر نشده باشد.
ممقانى ضمن این که روایت مهمل و مجهول را جزء اقسام خبر ضعیف مى شمارد مى افزاید: در «لب اللباب»۱۸ نیز این قسم از روایات در حکم ضعیف دانسته شده است.

۲ـ مهمل، مجهول لغوى است: این گفته محمّدباقر استرآبادى در «رواشح» است، که معتقد است مجهول بر دو قسم است: مجهول اصطلاحى، یعنى روایتى که پیشوایان رجال نسبت به یکى از راویان آن حکم به جهالت نموده باشد، و مجهول لغوى یعنى روایتى که از راوى آن در کتابهاى رجالى نام برده نشده است. در قسم اول مسلماً روایت ضعیف است ولى در قسم دوم نمى توان حکم به ضعف و صحت نمود.

۳ـ روایت مهمل جزء روایت ممدوح است: این عقیده علامه حلى و ابن داود (محمّد بن احمد بن داود) و گذشتگان از رجالیان است. مولف «قاموس الرجال» مى نویسد:
علامه، مهمل را اصلاً عنوان نکرده و ابن داود نیز آن را در جزء اول کتاب و در شمار روایتهاى ممدوح ذکر کرده است.

مفهوم این کار این است که به روایت مهمل عمل مى کرده اند همانند عمل به خبر ممدوح.
مؤلف« قاموس الرجال» با تعبیر «هو الحق الحقیق بالاتباع و علیه عمل الاصحاب» آن را تایید مى کند.
در نتیجه باید گفت، از آنجا که نسبت به رجال روایت مهمل تصریحى بر جهل و قدح نشده است و میان دانشمندان نیز سخن یکسانى در بى ارزشى روایت مهمل وجود ندارد، و از سوى دیگر علامه مجلسى با فرض بى اعتبارى و ضعف روایت مهمل، این خطبه را در «بحارالانوار» نقل کرده است مى توان آن را تلقى به قبول کرد، بویژه اینکه بزرگانى چون شیخ طوسى، ابن طاووس، کفعمى، حرّ عاملى و امینى این خطبه را نقل کرده اند.

۵) شکوه غدیر در نگاه على(ع)

در این بخش به پاره هاى از خطبه غدیریه که درباره معرفى روز غدیر و بیان عظمت و شکوه آن است، اشارت مى شود.

۱ـ روز غدیر، عید بزرگ:
«ان اللّه جمع لکم معشر المؤمنین، فى هذا الیوم عیدین عظمین کبیرین». آن گونه که پیش از این نیز یادآورى شد، هنگامى که امام(ع) این خطبه را ایراد فرمود، روز غدیر مصادف با روز جمعه بوده است، به همین دلیل تعبیر به «عیدین» کرده و هر دو را به عظمت و بزرگى یاد کرده است. این خود بهترین دلیل بر «تعیّد» روز هجدهم ذو الحجه و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.
در عید بودن روز غدیر، روایات متعددى از پیامبر(ص) و امامان شیعه(ع) به ما رسیده است، از جمله در روایتى از پیامبر(ص) مى خوانیم که فرمود:

یوم غدیرخم افضل اعیاد امتى.
و در روایتى از امام صادق مى خوانیم که فرمود:
انه یوم عید و فرح و سرور.
و یا مى فرماید:
اشرف و اعظم اعیاد است.
نویسنده «الغدیر»، از برخى بزرگان از دانشمندان اسلام چون ابو ریحان بیرونى، ابن طلحه شافعى و ابن خلکان نقل مى کند که از این روز با نام «عید» یاد کرده اند.

۲ـ روز بیان اراده خدا و روز بلاغ:
«فانزل اللّه على نبیه فى یوم الدوح ما بیّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ…». «واژه دوح»، جمع «دوحه» به معناى درختان بزرگ و تنومند است، این بخش از خطبه در حقیقت بیانگر موقعیت جغرافیاى تاریخى غدیر است. امام(ع) مى فرماید، آن روز زیر درختان تنومند، آیاتى نازل شد که مبیّن اراده خدا براى بندگان خالص، مخلص و برگزیده اوست.

در آن روز که هجدهم ذو الحجه بود جبرئیل فرود آمد و آیه یا ایها الرسول بلغ… را بر پیامبر(ص) نازل کرد، و آن حضرت را مأمور به تبلیغ امرى کرد که بین خدا وپیامبر(ص) وجود داشت وآن ولایت على(ع) است.
از جمله بلغ ما انزل الیک بخوبى روشن مى شود که پیش از آن ولىّ امر تعیین شده بود و آن روز تنها براى معرفى و ابلاغ بوده است.

۳ـ غدیر روز بزرگ، روز گشایش ، روز تکامل …:
«ان هذا یوم عظیم الشأن، فیه وقع الفرج ورفعت الدرج ووضحت الحجج». عظمت این روز بدان جهت است که ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پیام الهى و آثار مترتب بر آن است؛ روزى است که گشایش و فرج حاصل شد، چرا که نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پیامبر را برطرف کرد و بدانها امید بخشید؛ روزى که نردبان تکامل افراشته شد و با طرح مسئله امامت و معرفى امام، دین به کمال لازم خود رسید، روزى که حجت ها آشکار شد و بر همگان اتمام حجت گردید.

۴ـ روز پرده بردارى از مقام امامت:
«هذا یوم الایضاح والافصاح عن المقام الصراح». «افصاح» به معناى اظهار کردن و مرادف با «ایضاح» است، و صراحت به معناى خالص بودن چیزى از تعلقات است، و سخن صریح از همین باب است بدان جهت که اظهار و تأویل ندارد.۲۸ اما مقام صراح یعنى جایگاه پاکى، پیراستگى، و منظور از آن مقام عصمت و امامت است که در روز غدیر از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد تا دیگر بهانه اى براى منافقان و دو رویان نباشد که پیامبر(ص) به صراحت کسى را معرفى نکرده است.

۵ـ روز کامل شدن دین:
«ویوم کمال الدین …»، روزى است که دین خداوند کامل شد. کارى که در روز غدیر صورت گرفت آنچنان از اهمیت برخوردار بود که حق تعالى در شأن آن فرمود: الیوم اکملت لکم دینکم، کارى که اگر صورت نمى گرفت، نه تنها دین به مرحله کمال خود نمى رسید که در حقیقت اصل رسالت نیز ابلاغ نشده بود، فان لم تفعل فما بلغت رسالته از این روى على(ع) نیز خود فرمود: وکمل اللّه دینه….

۶ـ روز پیمان بستن:
«ویوم العهد المعهود»، روز پیمانِ بسته شده است، پیمانى که پیامبر(ص) پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اینکه پیامبر حتى از خود مردم نسبت به خودشان، بر آنها اختیار و حق دارد و مردم نیز آن را تأیید کردند.
ایها الناس من اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: اللّه ورسوله اعلم. قال: ان اللّه مولاى وانا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلى مولاه.
ممکن است عهد معهود اشاره به عهدى باشد که در آغاز خلقت از انسان گرفته شد، واذ اخذ ربک من بنى آدم…(اعراف،۱۷۲)، چرا که در دعاى غدیر مى خوانیم که على(ع) فرمود: «وجددت لنا عهدک و ذکرتنا میثاقک المأخوذ منا فى ابتداء خلقک ایانا».

۷ـ روز شهود و حضور:
«ویوم الشاهد والمشهود» . این تعبیرى است که قرآن درباره قیامت به کار برده است، به این معنا که شاهدْ پیامبر و مشهود، قیامت است، شاهدْ انسانها و مشهود، اعمال آنان است، شاهد ملائکه و مشهود، قرآن است و شاهدْ پیامبر و مشهود، على(ع) است.
به کار بردن این تعبیر درباره روز غدیر، مفید همین معناست که پیامبر، شاهد و على، مشهود است. پیامبر(ص) شهادت به ولایت على(ع) داد و انسانها و فرشتگان بر این امر گواهى دادند. تاریخ نیز گواهى داد که گروهى به دلیل نیل به مقام ولایت به على(ع) تبریک و تهنیت گفتند، لکن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زیرپا گذاشتند.

۸ـ روز نمایش قرارها از دورویى ها:
«یوم تبیان العقود عن النفاق والجحود». روزى که خط حق از جریان نفاق مشخص شد، روزى که باعث شد حامیان واقعى از مدعیان دروغین جدا شوند؛ آنان که حقایق را آگاهانه انکار کردند و نفاق خود را در عمل آشکار ساختند، على(ع) در متن خطبه فرمود: «وکشف خبایا اهل الریب وضمائر اهل الارتداد، وقع الاذعان من طائفه باللسان دون حقائق الایمان و من طائفه باللسان وصدق الایمان».

۹ـ روز بیان حقایق:
«ویوم البیان عن حقائق الایمان». روزى که خط ایمان از دیگر خطوط ممتاز شد، کسانى که تا آن روز ادعاى ایمان به خدا و اطاعت از پیامبر را داشتند، در آن روز درونشان آشکار شد. در آن روز همه دانستند که اگر واقعاً معتقد به اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول هستند باید از اوامر خدا و پیامبر و از جمله ولى امر، على بن ابى طالب(ع) که مصداق بارز و اَتم اطاعت از خدا و رسول است نیز پیروى کنند.
اینجا بود که با نصب على(ع) و نقش بر آب شدن نقشه ها و برباد رفتن خواب و خیالها، حقایق را انکار کردند و مصداق قل لم تؤمنوا(حجرات،۱۴) شدند، چرا که ایمان فقط گفتن شهادتین نیست، بلکه پذیرش ولایت، حقیقت آن است که باید در قلب تجلى و در عمل جلوه نماید.

۱۰ـ روز راندن شیطان:
«یوم دحر الشیطان». «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن است.۳۲ در روز غدیر با کامل شدن دین، شیطان نیز براى دومین بار رانده شد، شیطان که از دین کامل و حقیقت ایمان دل خوشى ندارد، دوست مى داشت دین، ناتمام و ابتر بماند و به کفار وعده مى داد که با مرگ پیامبر(ص) نفس راحتى مى کشند، با واقعه غدیر، وسوسه ها، توطئه ها و نقشه ها، نقش بر آب شد و همان گونه که کافران مأیوس و نومید شدند (الیوم یأس الذین کفروا من دینکم ـ مائده،۵)، شیطان نیز مأیوس و رانده درگاه الهى شد؛ همو که راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نکردن طرد و رجم شد، راضى به خلافت على(ع) براى پیامبر(ص) نیز نبود و از این رو مدحور گردید. از این روست که در حدیثى از امام رضا(ع) مى خوانیم که فرمود:
یوم مرغمه الشیطان.

۱۱ـ روز برهان:
«یوم البرهان». قرآن کریم، یهود و نصارا را که مدعى انحصار بهشت بودند و مى گفتند جز ما کسى به بهشت نمى رود (وقالوا لن یدخل الجنه الامن کان هوداً او نصارى ـ بقره،۱۱۲)، محکوم مى کند و آنان را به استدلال فرا مى خواند و مى فرماید: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین(بقره،۱۱۲). روز غدیر دلیل حقانیت اهل ولایت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم و منصوب الهى است، و دلیل و برهانى است که تاریخ، حدیث و تفسیر گواه آن است. دیگران اگر مدعى هستند باید اقامه دلیل کنند و برهان بیاورند.

۱۲ـ روز داورى:
«هذا یوم الفصل الذى کنتم توعدون»، روز غدیر روز جدایى حق از باطل است و این عبارت امام(ع) در حقیقت تشبیهى از غدیر به قیامت است و یا به عبارت صحیح تر تاویل به آن است، که قرآن فرمود: هذا یوم الفصل الذى کنتم به تکذبون(صافات،۲) و نیز فرمود: وهذا یومکم الذى کنتم توعدون(انبیاء،۱۰۳).
در این تشبیه و تأویل دو نکته وجود دارد: اوّل این که آن گونه که روز قیامت حق از باطل جدا مى شود و اهل حقیقت و ایمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ برده مى شوند، روز غدیر نیز فرقه ناجیه، مؤمنان به ولایت هستند و در صراط مستقیم که همان امام مفترض الطاعه است (انا سبیله الذى نصبنى للاتباع بعد نبیّه) قرار دارند، و جز آنها که از حق و ولایت اعراض کرده اند، دوزخى اند.
دوم این که کفار و مشرکان انتظار وقوع قیامت را نداشتند و مى پنداشتند که واقعیت ندارد؛ دشمنان ولایت نیز انتظار چنین روزى را نداشتند و نمى پنداشتند که خداوند وصى و جانشینى براى پیامبر(ص) تعیین و نصب کنند، اما با حیرت تمام مشاهده کردند که خداوند خود داورى کرد و امام و ولى را تعیین نمود و پیامبر(ص) را مأمور به ابلاغ آن فرمود.

۱۳ـ روز فرشتگان:
«هذا یوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون»، غدیر روز فرشتگان والامقام در عالم بالاست. این فقره از خطبه، برگرفته از کلام الهى است که فرمود: لایسمعون الى الملأ الاعلى(صافات،۸). به کار بردن این تعبیر بیانگر آن است که در این روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنین مأموریتى را براى پیامبر(ص) آوردند، پس از، آن نیز طبق روایت رضوى در عالم فرشتگان محفل انس برگزار مى شود که فرمود:
وهو الیوم الذى یامر جبرئیل ان ینصب کرسى کرامه بازاء بین المعمور ویصعده جبرئیل وتجتمع الیه الملائکه من جمیع السموات.
و نیز مى فرماید:
ان یوم الغدیر فى السماء اشهر منه فى الارض.
اما معاندان نمى توانند و یا نمى خواهند این معنا را درک کنند، از این روى امر مهم الهى را از صقع ربوبى و ملأ اعلى تنزل داده و به یک امر بشرى تبدیل کردند.

۱۴ـ روز رهنمون:
«هذا یوم الارشاد». غدیر، روزى است که خداوند به وسیله پیامبر(ص) مردم را به مسیر آینده شان راهنمایى کرد، حقایق را گفت، ولىّ امر را معرفى کرد، و با بدرقه کردن آن با دعاى معروف اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه وابغض من ابغضه۳۶ راه ولایت و مسیر عداوت ، طریق حب و بغض مردم را مشخص فرمود. پیامبر(ص) ارشاد کرد و رهنمون داد، مسیر آینده را روشن کرد، اما امت چه کرد؟

۱۵ـ روز آزمون:
«ویوم محنه العباد»، «محنت» به معناى آزمودن است و «امتحان» نیز از همین باب است. روز غدیر روز آزمایش بندگان بود، روزى که خداوند، ولى و پذیرش ولایتش را وسیله آزمودن انسانها قرار داد، هر که آن را پذیرفت و بدان پاى بند بود، سرفراز از بوته آزمایش درآمد، و هر که آن را رفض کرد ـ هر چند در آن هنگام تبریک گفت ـ در این امتحان پذیرفته نشد، چرا که نفى ولایت در حقیقت رها کردن رسالت و ترک توحید است.

۱۶ـ روز پیشاهنگان:
«یوم الدلیل على الرواد». «رواد» جمع «راید» به معناى پیش قراول است، این عبارت ممکن است بدین معنا باشد که على(ع) که خود از پیشگامان ایمان و اسلام است (اول من آمن به، اول من اسلم۳۷) و گوى سبقت را در این میدان از دیگران ربوده است (که فرمود «والسابقون السابقون اولئک المقربون ـ واقعه،۱۰و۱۱)۳۸،به این روز و واقعه غدیر بر فضایل خود استدلال مى کند و مى گوید: روز غدیر که روز ولایت و معرفى ولى است دلیلى است بر شناخت پیشگامان و پیشاهنگان. پیشگام در ایمانِ به رسالت، پیشاهنگِ در امامت و صدر الائمه است.

۱۷ـ روز هویدا شدن نهانها:
«هذا یوم ابدى خفایا الصدور ومضمران الامور». در این بخش از خطبه دو احتمال وجود دارد.یکى گوشزد کردن مجدد جریان نفاق و دوروییهاى مذموم که پیش از این بدان اشارت فرمود.
دیگر، آشکار شدن اسرار ممدوح؛ یعنى روزى که خداوند، راز بین خود و رسولش را آشکار کرد، در آن روز پیامبر(ص) سرّى را که خداوند در درونش به ودیعت نهاده بود و پیامبر از افشاى آن در هراس بود، با تضمین بر تأمین آن را آشکار کرد. (بلغ ما انزل الیک من ربک … واللّه یعصمک من الناس). شاید ترکیب «مضمرات الامور» مؤید همین معنا باشد.

۱۸ـ روز شناسایى خاصان:
«هذا یوم النصوص على اهل الخصوص». پیامبر مکرم(ص) از آغاز بعثت تا حجه البلاغ، بارها به اشاره و کنایه به معرفى على(ع) پرداخته بود، در حدیث «یوم الانذار»، در حدیث منزلت و … اما در جریان غدیر بدون هیچ پرده پوشى و به دور از هر گونه کنایه و اشاره و با صراحت تمام به معرفى على(ع) به عنوان ولى امر مسلمین پرداخت و راه هرگونه توجیه را مسدود کرد زیرا که فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه». از این روست که امام مى فرماید: غدیر روز تنصیص است روز معرفى خاصان (على) با سخن صریح است.

۱۹ـ روز اوصیا و انبیا:
«هذا یوم شیث، هذا یوم ادریس، هذا یوم یوشع، هذا یوم شمعون». در این بخش از خطبه امام به تعلق روز غدیر به برخى از انبیا و اوصیا چون ادریس، شیث، یوشع و شمعون اشارت مى کند، قرآن کریم درباره ادریس مى فرماید: واذکر فى الکتاب ادریس انه کان صدیقاً نبیاً(مریم،۵۶).
شیث، به حسب تاریخ، وصى حضرت آدم بوده است؛ یوشع نیز جانشین حضرت موسى(ع)، و شمعون جانشین حضرت عیسى(ع) بوده است. در ادامه روایت مى خوانیم که روز غدیر به آدم (قبول توبه)، ابراهیم (نجات از آتش)، هارون (جانشینى از موسى) و عیسى(ع) تعلّق دارد.۴۱
گویا روز غدیر یادآور نقاط حساس در نبوت و وصایت است که بسیارى از انبیا از جمله پیامبر اسلام(ص) در آن تعیین جانشین کرده اند.

۲۰ـ روز آسایش و آسودگى:
«هذا یوم الامن و المأمون». قبل از واقعه غدیر، نگرانیهایى نسبت به آینده اسلام وجود داشت و حتى از پیامبر(ص) نیز چنین نگرانى یى ابراز مى شد، چرا که در حدیث ثقلین و خطبه حجه الوداع فرمود: «فانظروا کیف تخلفونى فى الثقلین» اما پس از جریان غدیر مى بینیم این نگرانى به سرور و شادى مبدل مى شود که فرمود:
اللّه اکبر على اکمال الدین واتمام النعمه ورضى الرب برسالتى والولایه لعلى من بعدى.
على(ع) نیز در همین خطبه فرمود: «واقر عین نبیه والمؤمنین والتابعین»، افزون بر این که خداوند براى پیامبر(ص) نسبت به پیامدهاى غدیر، امنیت و آسایش را تضمین کرد: «وضمن له عصمته منهم» که از این جهت نیز غدیر روز آسودگى است.

۲۱ـ روز گنج پنهان:
«هذا یوم اظهار المصون من المکنون». غدیر روزى است که آنچه در نهان نگهدارى مى شد، علنى گردید، و این همان امر مهم ولایت است. تعبیر به «المصون من المکنون» بیانگر آن است که حادثه غدیر برنامه اى نبوده است که خلق الساعه پدید آمده باشد، بلکه پیش از فرا رسیدن این برهه از زمان در مکنون (صندوقچه) حفظ شده علم الهى و سینه پیامبر(ص) وجود داشته است و روز غدیر تنها ظرف اعلان آن است.

۲۲ـ روز آشکار شدن رازها:
«هذا یوم ابلاء السرائر». این قسمت از خطبه تعبیر دیگرى از بیانى است که قبلاً بیان شده بود، در حقیقت امام با توجه به اهمیت این اعلان، آن را به چند گونه بیان کرده است. یک بار فرمود: «یوم الایضاح»، بار دیگر گفت: «یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور»، و در مرتبه بعد فرمود: «اظهار المصون» و بالاخره در آخر فرمود: «ابلاء السرائر»؛ روزى که اسرار درون اعم از کفر و ایمان، بغض و حب، شر و خیر، ریا و اخلاص و… آشکار شد.
تعبیر اخیر برگرفته از وصف قیامت است که قرآن بدان اشارت دارد و مى فرماید: یوم تبلى السرائر(طارق،۹). تشبیه روز غدیر به روز قیامت مى تواند بیانگر این نکته باشد که آن گونه که روز قیامت اعلان نهایى پایان دوره اى از حیات و آغاز حیاتى دیگر است، غدیر نیز به نوبه خود اعلان پایان دوره اى از هدایت و ارشاد (به صورت نبوت) وآغاز دوره اى دیگر در شکل امامت است و ویژگى جاودانگى دین را تضمین مى کند.

نکته پایانى

از آنچه گذشت، روشن شد که جریان غدیر، تنها رخدادى تاریخى و یا گذرگاهى جغرافیایى و یا بحثى روایى و یا مسئله اى سیاسى نیست و حتى به رغم تصور عموم، حدّ فاصل میان شیعه و سنى در مسئله امامت نیست؛ زیرا اختلاف نظر میان این دو فرقه بر سر وقوع حادثه تاریخى غدیر، یا صدور روایت آن و یا لزوم وجود امام و رهبر نیست، که همگان بر آن ها اتفاق نظر دارند؛ آنچه در این رهگذر مورد نقض و ابرام فریقین است، لزوم تنصیصى بودن نصب امام و ولىّ به همان وجه که در نبوت و رسالت است، مى باشد.
بنابراین، غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا، نه روایت است و بحث درایت ، و نه سیاست و حکومت، بلکه ولایت است و ولایت.
به عبارت دیگر غدیر سر فصل عقیده اى است که سرچشمه همه طاعتها و نمود همه رسالتها و نبوت همه انبیا است.
غدیر کلمه اى است که پیشوندش لاهوت و رسالت، و پسوند آن امامت و ولایت است. غدیر جمله اى است که مبتداى آن توحید، خبرش معاد و قیامت و ربطش ولایت است پس بر ماست که با درک ربط بین توحید و نبوت و ولایت همه عقاید، اخلاقیات و اعمال خود را با ولىّ (صراط مستقیم مجسم) بسنجیم و بر وفق آن گام برداریم.


[۱]— مائده/ ۵۵٫

[۲]– فتح/۱۱٫

[۳]– توبه/۶۱٫

[۴]– زمر/۵۶٫

[۵]– آل عمران/ ۸۵٫

[۶]– توبه/۱۷٫

[۷]– بقره/۱۶۲ و آل عمران/۸۸٫

[۸]– انسان/۱٫

[۹]– عصر/۱ـ ۳٫

[۱۰]– نور/۵۴ و عنکبوت/۱۸٫

[۱۱]– آل عمران/۱۰۲٫

[۱۲]– نساء/ ۴۷٫

[۱۳]– مرسلات/۱۶- ۱۹٫

[۱۴]– انعام/۱۱۲٫

[۱۵]– مجادله/۲۲٫

[۱۶]– انعام/۸۲٫

[۱۷]– زمر/۷۳٫

[۱۸]– غافر/۴۰٫

۱۹- اعراف/۳۸٫

[۲۰]– ملک/۸ و ۹٫

[۲۱]– ملک/۱۲٫

[۲۲]– فتح/۱۰٫

[۲۳]– بقره/۱۵۸٫

[۲۴]– در احتجاج: به جانشینی ما گذاشت.

[۲۵]– زخرف/۲۸٫

[۲۶]– حج/ ۱٫

[۲۷]– فتح/۱۰٫

[۲۸]– فتح/۱۰٫

[۲۹]– بقره/۲۸۵٫

[۳۰]– اعراف/۴۳٫

0

مطلب پیشنهادی

رئیس قوه قضاییه: افق ما دستیابی به قوه قضاییه هوشمند است

رئیس قوه قضاییه: افق ما دستیابی به قوه قضاییه هوشمند است رئیس قوه قضاییه با …