سلام خداوند بر خدیجه!

سلام خداوند بر خدیجه!

روزی پیامبر اکرم(ص) در ایام حج به بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند ندا داد: «ای مردم! من فرستاده پروردگارم.» سپس به کوه مروه رفت و سه مرتبه همان سخن را تکرار کرد. کافران با سنگ به پیامبر(ص) حمله کردند. ابوجهل نیز سنگی پرتاب کرد که به پیشانی رسول خدا(ص) اصابت کرد و خون از پیشانی آن حضرت جاری شد. پیامبر به کوه ابوقُبَیْس رفت و مشرکان نیز در پی آن حضرت رفتند. علی(ع) به سرعت خود را به خدیجه(س) رساند و موضوع را برای او بازگو کرد. اشک از گونه های خدیجه(س) جاری شد و همراه علی(ع) برای یافتن همسرش راهی کوه و دشت گردید. در این هنگام، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «فرشتگان از گریه خدیجه(س) به گریه آمدند. او را فراخوان، به او سلام برسان و بگو خدا به تو سلام می رساند و او را به خانه ای بهشتی که از نور زینت داده شده است بشارت ده.» سرانجام خدیجه(س) و علی(ع) پیامبر را یافتند و به خانه آوردند. مردم به خانه خدیجه(س) حمله ور شدند و خانه او را سنگ باران کردند. خدیجه(س) بیرون آمد و خطاب به آنان فرمود: «آیا از سنگ باران کردن خانه زنی که نجیب ترینِ قوم شماست، شرم ندارید؟» مردم با شنیدن سخنان خدیجه پراکنده شدند و او برای مداوای همسرش به خانه بازگشت. آن گاه پیامبر، پیغام جبرئیل را به او رساند. خدیجه(س) در پاسخ فرمود: «خدا خود سلام است و سلام از اوست و سلام بر جبرئیل و بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات خداوند بر تو باد!»[۲۴]

0

مطلب پیشنهادی

سازمان ملل متحد بر لزوم ایمنی خطوط هوایی غیرنظامی تاکید کرد

سازمان ملل متحد بر لزوم ایمنی خطوط هوایی غیرنظامی تاکید کرد  سخنگوی دبیرکل سازمان ملل …