گاهی اوقات ادعا می شود که پورنوگرافی به رهایی جنسی کمک می کند. اما فراگیر شدن پورن چیز دیگری انجام می دهد: امر جنسی خود را از حوزه امر جنسی رها می کند و سپس به طور نامحدود به عنوان یک ابزار در گردش است. فیو، وقتی دیروز قطعه نظر راف جینز را خواندم، فکر کردم. این “فو” بود که از فهمیدن این که کسی کلماتی را برای چیزی پیدا کرده است که برای مدت طولانی شما را مشغول کرده است و نمی توانید انگشت خود را روی آن بگذارید. قبلاً در روزنامه اعتراف کرده بودم: کاری به پورن ندارم و این کمی مرا آزار می دهد. گریت وندرماسن پنجشنبه در صفحات نظرات نوشت چون بله، این روزها همه پورن می بینند و برای ما و به خصوص برای خانم ها خوب است.
به استثنای گاه به گاه هنری، پورن را کاملاً غیر جالب می دانم. در حالی که من جذابیت، برانگیختگی و سکس را بسیار هیجان انگیز می دانم. تمایلات جنسی من برای من بسیار عزیز است، و دقیقاً به همین دلیل است که پورن برای من آزاردهنده است، وقتی مقاله راف گیننز را خواندم که در آن او مفهوم مارکسیستی “Verdinglichung” (به هلندی: verdingeling) را خواندم، متوجه شدم. : پورنوگرافی معنا را از تجربه ای می گیرد که به نظر من بسیار خاص است. او آنها را، در تجربه من، به یک مکانیسم، عملی مانند بسیاری دیگر، یک محصول ناشناس قابل مبادله تقلیل می دهد. تجربه جنسی من مال من است و تنها تجربه من است. اشتباه نکنید، من از اجازه دادن به دیگران لذت می برم، اما آنها را به عنوان چیزی بسیار فردی و صمیمی تجربه می کنم، و هیجان من نباید توسط کسی درآمدزایی شود. پورنوگرافی برانگیختگی و رابطه جنسی را از تأثیر متقابل احساسات و تعاملات به یک چیز کاهش می دهد، که حول آن صنعتی ساخته شده است که از میل جنسی اولیه ما سوء استفاده می کند، کمی مانند رسانه های اجتماعی که اشتهای ما را برای جلب توجه و تماس برای منافع شخصی هک می کنند.
وفق دادن
Geenens می نویسد: «هرکسی که پورنوگرافی تماشا می کند با خود یا با شخص دیگری رابطه جنسی ندارد، بلکه با صنعت چند میلیارد دلاری که تمایلات جنسی ما را تنظیم می کند، رابطه جنسی برقرار می کند». و این من را بسیار ناراحت می کند، کمی شبیه به کاربرد بلفیوس از کلمه عشق، من را عصبانی می کند، زیرا آنچه بین یک بانک و مشتریانش اتفاق می افتد ربطی به عشق ندارد. به همین ترتیب، زمانی که افراد روابط عمومی با من تماس میگیرند و حالم را میپرسند، حتی با وجود اینکه هرگز من را ندیدهاند، من را عصبانی میکند. «انگار میتواند تو را بمباران کند»، میخواهم فریاد بزنم (و سپس با خجالت بگویم: «بله، خوب، و با تو؟» یا اگر حالم بد است: «بله، بله، خوب است؟’). همین طور با تیپ های مبهمی که من را خیلی درباره او نمی شناسند و می خواهند بدانند که “واقعا” چگونه هستم، در حالی که دستشان را روی بازوی من می گذارند. وقتی قسمت پایین – یعنی: علاقه واقعی، مشارکت، گرما، کلماتی که یک بار را می پوشانند و حباب هوا نیستند – از زیر تعامل انسانی دور می شود، من به گره می افتم.
پورن امن ترین و سریع ترین مسیر برای هیجان و انتشار است، من اغلب از افرادی می شنوم که از پورن قدردانی می کنند. این شکل ایده آل آرامش است، وسیله ای عالی برای مبارزه روزانه با استرس. و راههایی را در تخیل باز میکند، اغلب این را هم میشنوم، زیرا به شما امکان میدهد فانتزیهای خود را کشف و کشف کنید. یا به آنها اجازه می دهید که توسط آن مستعمره شوند، این خطر نیز وجود دارد – نوجوانان اغلب فکر می کنند که رابطه جنسی باید شبیه پورن باشد، برای اینکه جنسی واقعی/خوب باشد، آنها به من برای سریال “بین پورن و احتیاط” گفتند. در حالی که: آیا هیجان سکس فقط به همین دلیل نیست، بر خلاف پورن، شما نمی دانید چگونه به پایان می رسد؟ آیا فقط همین نگاه یا لمس نیست که تخیل را باز می کند، اگر جرأت داشته باشید آنچه را که در خود و دیگری اتفاق می افتد احساس کنید – آیا با تسلیم نیست که فرصت ها باز می شوند؟
پورن در مقابل خودت
گریت وندرماسن در ستون خود در روز پنجشنبه توضیح داد که چگونه تماشای پورن می تواند اعتماد به نفس جنسی زنان را افزایش دهد. آنها با بازیگران زن در پورن همذات پنداری می کنند و از طریق برانگیختگی که بازیگران زن در شریک پورن خود ایجاد می کنند، بیننده پورن احساس سکسی نسبت به خود پیدا می کند. زیرا برانگیختگی در زنان غالباً مسیر انحرافی را برای شیء شدن طی می کند. آیا این واقعاً خبر خوبی است؟ هیچ چیز مخالف شی گرایی نیست، البته شی گرایی (با اجازه) می تواند بسیار خوب باشد، اما آیا زنان برای کشف آن به پورن نیاز دارند؟ (و غیر زنان، در مورد آن چطور؟ آیا آنها نیز این شانس را دارند که در فیلم های پورن کشف کنند که بی عملی یک گزینه بالقوه شاخی است؟ هم تحقیق و هم ستون کاملاً بر روی رابطه جنسی مستقیم کلاسیک تمرکز می کنند، آنقدرها هم احمقانه نیست که شما بعد از آن تعداد کمی کلیشه تداوم یافته است.) آیا این نیز دلیلی نیست که چگونه ما در مسیر تخیلات خودمان قرار می گیریم، اگر باید کشف کنید که با تماشای لعنت شدن زنان و از آنجا اعتماد به نفس جنسی شما افزایش می یابد؟
گریت گوردن، خواننده ای فداکار، در پاسخ به ستون من در مورد پورن از لحاظ هنری مسئولیت پذیر نوشت: «شاید پورن برعکس کاوش واقعی بدن (دیگران و خودتان) و به یک معنا برعکس دوست داشتن فیزیکی باشد. «زیرا زمان و مکان و جستجوی زیادی میطلبد…» احساس، اسکن، اعتماد، صراحت، همدلی، صحبت کردن میخواهد (و متأسفانه شما میتوانید از پورن در آن زمینه کم یا هیچ چیز یاد بگیرید). در خطر تبدیل شدن به هیچ – یا فقط زیاد. و یک شخص ممکن است همیشه زمان، فضا، جرات آن را نداشته باشد. سپس آن صفحهها، و واکنش نشان دادن به جای تعامل، احتمالاً پناهگاه خوبی هستند.
شهوانی روزانه
یا، یک ایده دیوانه کننده: بدون صفحه نمایش بیرون بروید. شاید بتوانیم اروتیسم را در زندگی روزمره احیا کنیم – و آیا یک نگاه بازیگوش، یک لبخند، یک لمس معمولی می تواند به همین خوبی تخیل را شعله ور کند؟ این سوال دیگری است که مدتی است ذهن من را درگیر کرده است: آیا می توانید بدون آگاهی از افراد دیگر در کاوش در خیال خود استفاده کنید یا این نیز یک شیء سازی است؟
پس از دو مقاله جالب در مورد پورن در این هفته، می خواهم از شما خوانندگان عزیز بپرسم که نظر شما در مورد آن چیست؟ آیا قطعات چیزی به شما یاد دادند؟ پورن تماشا می کنی؟ اگر چنین است، چرا و کدام یک، چه زمانی و احتمالاً با چه کسی، و قبلاً چه چیزی برای شما به ارمغان آورده است؟ همه نظرات شما در [email protected] خوش آمدید
چیزهایی که در تراس، روی یک قهوه یا یک لیوان شراب صحبت می کنیم. زندگی و آنچه به ما مربوط می شود. هر روز، در وبلاگ Uit Het Hart، در سایت De Standaard و در برنامه.