چرا دارم برمیگردم مدرسه

فیلیپ روژیرز برای یک سال تحصیلی در کلاس‌های درس و در اتاق معلم یکی از مدارس بروکسل اردو می‌زند و در ستون هفتگی خود «صحنه‌هایی از زندگی مدرسه» گزارش می‌دهد. روزنامه نگاری بدون خبر

گول نخورید، هیچ راز بزرگی برای روزنامه نگاری وجود ندارد. فرقی نمی‌کند که روش‌ها یا حامل، آنالوگ یا دیجیتال، در کلمه یا تصویر چقدر با تکنولوژی بالا هستند: یک داستان باید گفته شود. روزنامه نگار قبل از هر چیز و به معنای واقعی کلمه یک خبرنگار است و می ماند. شما جستجو می‌کنید، تماشا می‌کنید، گوش می‌دهید، می‌پرسید و سپس در مورد یک رویداد یا مکالمه گزارش می‌دهید. شما برای واقعی ترین بازنمایی ممکن از واقعیت همیشه پیچیده تلاش می کنید. موفقیت یا شکست به دوز مناسب در تعامل اطلاعات و بینش، حقایق و تفسیر، کلمه، تصویر و لحن بستگی دارد.

اخبار موجی می آید. اگر چنین موجی به شدت به ساحل برخورد کند، شما از یک رویداد صحبت می کنید. ‘رویدادها، پسر عزیزم، رویدادها. اما هر موجی از جایی عمیق‌تر شروع می‌شود، دورتر از دریا. برای روزنامه‌نگار، به‌عنوان یک تاریخ‌نگار معاصر، آنتن‌هایی در آنجا قرار می‌دهد.

در هیچ کجا بیشتر از بخش مراقبت های بهداشتی و آموزش، افراد و بنابراین داستان ها گرد هم نمی آیند. هیچ کجا بهتر از مدرسه، بیمارستان، مرکز مراقبت های مسکونی یا مؤسسه جوانان احساس نمی کنید که رشته های زمان در حال لرزش هستند. تحولات بازار کار یا اشکال خانواده، مضامینی مانند (نابرابری)، فقر، دیجیتالی شدن، هویت فرهنگی و جنسیتی در آنجا گوشت و پوست داده می شود. علاوه بر این، مراقبت و آموزش خود به موضوع اخبار در سال های اخیر تبدیل شده است: کووید، کمبود کارکنان، اندازه گیری های کیفیت ناامید کننده.

یا چرا می خواستم امسال به مدرسه برگردم. عجیب است، اگر در مورد آن فکر کنید: فرزندان ما، مانند خودمان در دوران جوانی، سه چهارم وقت ما را در مدرسه می گذرانند. با این حال ما هرگز در زمان واقعی آنجا نیستیم. ما فقط داخل مدرسه یا کلاس درس را در شب های اولیا و مربیان یا مهمانی های مدرسه می بینیم.

در مدرسه شهر بروکسل Atheneum Unesco Koekelberg من اعتماد به نفس را ایجاد کردم روی دیوار پرواز کن. ساعت‌ها در اتاق معلم گذراندم، پشت سر کلاس‌ها به عضویت شوراهای آموزشی، دانش‌آموزی و اولیا رفتم. من در مورد موضوعاتی می نویسم که بر اخبار نیز غالب هستند، اما به ندرت می توانید آنها را از درون ببینید.

به عنوان مثال، من به یاد داشته ام که مدرسه با جعبه های خالی ناهار چقدر مشبک برخورد می کند. یا چگونه معلمانی که فعالان اقلیم هستند با کلاه دوگانه خود دست و پنجه نرم می کنند. پیتر باگنهات، کارگردان، مدرسه را “یک دموکراسی کنترل شده” می نامد. و همچنین: “ما به فرزند شما می آموزیم که یک به علاوه یک برابر با دو است، اما خود تحصیل علم دقیقی نیست.” این شاید زیباترین حرفه انسان باشد. اگرچه شغل درونی من نیز به شما آموزش می دهد که باید از عاشقانه دوری کنید.

یکی می گوید: «گاهی اوقات فکر می کنم: آیا در یک کارگاه سرپناه کار می کنم؟»، سر در دست، مشتاق یک ساعت استراحت است. دیگری اگر حداقل به یک دانش آموز روزی یک آها تجربه نکند خوب نمی خوابد. “لطفاً با خیال راحت اعتراف کنید که کاری را نمی دانید یا نمی توانید انجام دهید. این وظیفه من است که آن را تغییر دهم، من پول می گیرم تا شما را اذیت کنم.

وقایع نگاری من، هر شنبه در هفتگی دی اس، حاوی اخبار نیست، اما حاوی اخبار است. من آرزوی نوشتن داستان بزرگ تعلیم و تربیت را ندارم، اما می‌خواهم بینشی در مورد دغدغه‌های روزانه ارائه دهم. این سریال بیهوده “صحنه هایی از زندگی مدرسه” نامیده نمی شود، نه زندگی مدرسه. به جای عادت در یک مدرسه به جای رهگذر در ده مدرسه. روزنامه نگاری باید خطوط کلی و تصویری کامل ترسیم کند. اما این به داستان خصوصی حق کمتری برای وجود نمی دهد. زیرا همانطور که امواج از جایی کوچک شروع می شوند، خطوط کلی به لطف داستان وقت شناس وجود دارد. و اخبار بزرگ به لطف اخبار کوچک.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *