کمیسر دیووس به دادگاه گفت که چگونه آن روز را تجربه کرده است. او به یاد می آورد که اولین ضربه را در ایستگاه پلیس روبروی ترمینال شنید. اولین واکنش من این بود: آیا این صدای بلند شدن هواپیماست؟ زیرا این بسیار عجیب است. با ضربه دوم بلافاصله برای او مشخص شد که تصادفی نبوده است. حملات پاریس در پس ذهن او بود.
در بیرون، مقابل ترمینال، او با آنچه او «گردشگران فاجعهبار» میخواند مواجه شد: «مردم از ساختمان خارج شدهاند و مدام به ساختمان نگاه میکنند و عکس میگیرند». پس از تخلیه خیابان وارد سالن حرکت شد. هنوز بوی مواد منفجره، آتش سوزی در سالن خروج را به یاد دارم.» به درخواست رئیس، او فضا را «سکوت عجیبی» توصیف کرد. با فریاد قربانیان در همه جا.
ویدئویی از یک راننده تاکسی که به دنبال پسرش که در ترمینال کار می کرد رفته بود، این فضا را نشان می دهد. دووس می گوید: «اینها تصاویری هستند که آنچه را که ما در آن روز دیدیم نشان می دهند. تصاویر ویرانی در سالن خروج را نشان می دهد، کودک گمشده یتیم فریاد می زند، قربانیان گریه می کنند و از درد ناله می کنند. راننده تاکسی نام پسرش را صدا می کند.
دووس گفت که چگونه او و همکارانش سعی می کنند کسی را از زیر دیوار گچی آزاد کنند. این کار به دلیل بزرگی دیوار سخت بود، اما در نهایت موفق شدند. پس از گشت و گذار سریع در ترمینال، کمیسر با یک پسر یازده ساله آمریکایی در توالت ها مواجه می شود. “کاملا در شوک.” سپس سعی کردم در اسرع وقت او را با مادر و پدرش جمع کنم.»
وقتی دیوس حوالی هشت و نیم متوجه می شود که این خبر باید تا الان به رسانه ها رسیده باشد، با همسرش تماس می گیرد. پاسخ او: “حالا به خانه بیا!” البته من گفتم که این امکان پذیر نیست، که باید حاضر باشم. کمیسر با هماهنگی در محل توسط مافوق خود که در قطار ثابت گیر کرده بود، متهم شد. اندکی بعد، افسر متوجه شد که دو نفر از همکارانش در این انفجارها مجروح شده اند. یکی از آنها به شدت مجروح شد. او خطر از دست دادن پای خود را داشت.
در نهایت، خارج کردن همه بازماندگان از سالن خروج بسیار آسان است. اولین مراقبت در بیرون در خیابان انجام شد. عکسی ترمینال را نشان می دهد، هنوز آثار خون در مسیر پیاده روی دیده می شود.
بمب سوم
تنها چهار ساعت بعد، حدود ساعت 12، بازرسان بر اساس تصاویر ویدئویی متوجه می شوند که بمب سومی نیز وجود دارد. ساختمان بلافاصله به طور کامل تخلیه می شود و دوو دو ساعت بعد موفق می شود بمب را به صورت کنترل شده منفجر کند.
کمیسر بقیه روز را صرف جلسات توجیهی و هماهنگی تیم می کند. او می گوید: «من همچنین اطلاعاتی در مورد حمله دوم در مترو داشتم، اما شما یک دید تونلی از آنچه در فرودگاه اتفاق می افتد دارید. شیفت او حدود ساعت 10 شب تمام می شود. تا خانه من 45 دقیقه با ماشین فاصله دارد، اما این طولانی ترین رانندگی در زندگی من بود. دووس می گوید که شروع به فلاش بک ها کرده است. در خانه توسط همسر و دو دخترش نگهداری می شد.
«کوچکترین دخترم که در آن زمان چهارده ساله بود، گفت: بابا، من امشب در رختخوابم نمیخوابم. من می روم در راهروی جلوی درب اتاق خواب شما.» و من پرسیدم: “این کار چه فایده ای دارد؟” پاسخ او: «اگر فردا به فرودگاه برگردی، باید از من رد شوی و من جلوی تو را میگیرم.» دووس نتیجه میگیرد: «این تجربه شخصی من در آن روز بود.»
میتوانید گواهیهای بیشتری از محاکمه را در وبلاگ زنده ما بیابید.