کتاب در زباله، چقدر بد است؟

دیروز از هفت نفر همین سوال را پرسیدم و هفت بار نگاهی بین انزجار، شوک و عدم درک در نوسان بود. نپرسیدم که مغز خوک می‌خواهند یا می‌خواهند برای یک بانجی جامپ از تراس پشت بام به من بپیوندند. نه، فقط پرسیدم گاهی کتاب ها را دور می اندازند؟ به عبارت دیگر، آیا تا به حال محتویات اضافی قفسه های کتاب خود را داخل ظرف کاغذی انداخته اند یا خیر. نه، پس آنها این کار را نکردند.

دلیل پرسیدن من عکسی بود که هفته گذشته در فیس بوک و توییتر دست به دست می شد. یک ظرف زباله پر از کتاب را نشان می دهد. کتاب هایی از دانشگاه گنت با عناوینی مانند دیرینه اقلیم شناسی، سری Springer در آمار یا Lexikon der Schulmanthematik.

تعداد کمی از مردم با ناراحتی به این عکس واکنش نشان دادند. دیگران هوشیار ماندند، با این جمله که «راستش، شما نمی توانید از شر بسیاری از کتاب های قدیمی روی سنگ فرش خلاص شوید».

کفش بله، کتاب نه

دیوانه کننده است، آن احساسی که در اطراف کتاب ها وجود دارد. همان ظرفی را تصور کنید که پر از کفش های فرسوده یا گوشی های هوشمند فرسوده و همچنین دارایی هایی است که -اگر متعلق به ما باشد- با آنها ارتباط عاطفی کمی داریم. صدای ناله ای وجود نخواهد داشت، فقط صدای عقل شنیده می شود: “آن چیزها روز خود را داشته اند، دوره.” در مورد کتاب ها اینطور نیست. نه، وقتی صحبت از کتاب می شود، دلمان می گریند.

این یاد آور یک بحث اینترنتی از چند سال پیش است، در اوج شکوفایی ماری کوندو. او در مستند نتفلیکس خود به کتاب ها رحم نکرد. آنها چیزهای مادی بودند، درست مانند تمام بالاست های اضافی دیگر در خانه های ما. پس از شر آن خلاص شوید. اگرچه او یک گشایش گذاشت: شما همچنین می توانید یک کتاب را پاره کنید، صفحاتی را بیرون بیاورید تا زمانی که فقط صفحاتی با جملاتی که برای شما ارزشمند بودند باقی بمانید. البته از قابلمه گرفته شده.

من خودم ادعای بی گناهی نمی کنم. کتاب های قدیمی من قبلاً در ظرف کاغذی به پایان رسیده است. جابجایی، زمان کمی برای فکر کردن در مورد اینکه با آن چه باید کرد، چه رسد به ارسال کیسه های پر از کتاب به آکسفام، کابینت های هدیه یا مغازه های دست دوم. وویلا، قبل از اینکه متوجه شوم، داشتم کیسه های مورد نظر را در پارک کانتینر خالی می کردم، همراه با همه آشغال های دیگری که با حرکت مجاز نبودند. و صادقانه؟ حس خوبی نداشت حتی منصفانه تر؟ تا حدوداً کتاب پنجم. سپس سوئیچ سرم چرخید و تنها چیزی که دیدم کاغذ بود. کاغذ قدیمی

با خودم گفتم: «آه، فرقش با روزنامه چیست؟» بشکه ای پر از ایده ها و احساسات در روز اول، جعبه زباله در روز دوم. در حالی که کتاب ها البته هرگز فقط کاغذ قدیمی نیستند. همکار ویرله واندن بوشه چندی پیش درباره دشواری خداحافظی با کتاب‌های قدیمی‌اش نوشت: «مجموعه کتاب فقط مجموعه‌ای از کتاب‌ها نیست که باید آن‌ها را مرتب کنید. او جهانی است با افکار و داستان هایی از سراسر جهان، از حالا و در گذشته، او گذشته و آینده شما را در یک کمد متحد می کند. و کمی جلوتر نوشت: “من به سختی هرگز سرد را دور می اندازم، این باعث می شود که احساس کنم دارم توهین می کنم.” این او را در ردیف بسیاری از خوانندگان قرار می دهد که در راس آنها نویسنده و چهره رسانه ای فران لبوویتز است. واشنگتن پست اعتراف می کند او دوازده هزار کتاب در آپارتمانش در نیویورک دارد که تقریباً همه آنها را در جعبه های چوبی قرن نوزدهمی ذخیره می کند. او می گوید: «من کتاب هایم را بیشتر از بسیاری از مردم دوست دارم. اگر بخواهد یا نیاز داشته باشد که جا باز کند، ماه‌ها به این فکر می‌کند که چه کسی را می‌تواند با کتابی راضی کند که خودش ممکن است بدون آن کار کند. نه اینکه اغلب این اتفاق بیفتد: «میلیون‌ها کتاب در جهان وجود دارد. دوازده هزار چیزی نیست مثل این است که نیم کیلو نمک از اقیانوس در خانه ام داشته باشم. بنابراین او به بخش عمده کتاب‌هایش پایبند است. او می گوید که نمی توان کتابی را دور انداخت. “مثل انداختن بچه تو سطل زباله!”

بین روح و پالپ

بیشتر مردم شبیه لبوویتز نیستند. وقتی کمدهای بیلی از درز می‌ترکند، به جای میزهای کنار تخت، انبوهی از کتاب‌ها در زیر چراغ‌های کنار تخت وجود دارد، انبوه توالت شروع به لرزیدن می‌کند، باید اقدام کرد. کتاب‌هایی که زمانی عشق بزرگی به نظر می‌رسیدند، اما به مرور زمان تنها یکی از آن‌ها بود استند یک شب سفید کردن، باید برود. با اون کناسگاردهای چاق چیکار کنم؟ در مورد Quincunx چطور؟ بنابراین 1999. رفت! استاد آسیاب سیاه? من دیگر هرگز نمی خوانم، اما باید بمانم. نماد کودکی مدتهاست که از بین رفته است. ونه گات. هرگز نرفت. و غیره و غیره. هنگام انتخاب آنچه می تواند برود، پیوند با روح خودم، بیش از این که به کتاب مربوط باشد، معیار انتخاب است. برخی از کتاب ها نشان دادند، برخی دیگر فقط کمک عالی در زمان مناسب بودند.
اگر در یک طرف استمرار کلمه روح دولت، در طرف دیگر کلمه است پالپ. زیرا مهم نیست که چقدر درباره آن مهم فکر کنیم: هر کتابی سزاوار زندگی ابدی نیست. این چیزی است که کریس لاندویت از De Slegte نیز در این بین آموخته است: «مقاومت عاطفی ما در برابر دور انداختن کتاب‌ها ممکن است با این ایده مرتبط باشد که شما به سادگی یک محصول فرهنگی را دور نمی‌اندازید، اما مطمئناً هر کتابی اینطور نیست. یک محصول فرهنگی و گاه به هدف خود عمل کرده است.’ مورد دوم، به عنوان مثال، در مورد کتاب های مرجع و فرهنگ لغت اعمال می شود. دایره المعارف ها شاید هنوز هم در اتاق نشیمن دهه های هفتاد، هشتاد و نود زیبا به نظر برسند، اما امروز هیچ فایده ای برای ما ندارند. اینترنت پایش را گذاشته است. هر کس آن را به دست فروشنده بیاورد در هر صورت می تواند همه چیز را با خود در De Slegte به خانه ببرد. لاندویت می خندد: «ما آن کاغذ قدیمی نیستیم». او مثال دیگری می‌زند: «کتاب‌هایی که زمانی واقعاً خوب بودند، اما اکنون طراحی‌شان آنقدر قدیمی است که دیگر نمی‌توان آنها را فروخت. مثلاً در کتاب‌های هنری قدیمی‌تر، تصویرسازی‌ها کیفیت امروزی ندارند. او جیب ها را نیز یک محصول دور ریختنی می داند. ما به تقاضا پاسخ می‌دهیم و سپس نسخه‌های زیبای کلاسیک یا کتاب‌های جدیدتر هستند که به خوبی عمل می‌کنند.

جدا از قوانین عرضه و تقاضا، او همچنین می‌داند که مردم به دور انداختن کتاب‌ها واکنش احساسی نشان می‌دهند. مدتی تصور می‌شد که می‌توانید کتابی را اسکن کنید تا محتویات آن حفظ شود و سپس کاغذ دور ریخته شود. خیلی زود معلوم شد که این یک سوء تفاهم بوده است. مردم به جنبه ملموس کتاب، جلد، کاغذ و نحوه ساخت آن دلبسته ماندند. فکر می‌کنم این دلیلی است که چرا کتاب‌های الکترونیکی هرگز جای کتاب‌های کاغذی را نگرفته‌اند.

و سپس، البته، همراهی با کتاب سوزی به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک وجود دارد. در آنجا نیز یک کتاب کارکردی نمادین دارد که فراتر از مطالب صرفی است که کوندو در آن می بیند.

من خودم می توانم به آن فکر کنم. در همین حال، یک دلهیزتا با کتاب های رد شده دم در منتظر است. فردا آنها را در یک گروه هدیه فیس بوک قرار خواهم داد. یا بگیرش یا ولش کن.

شما خواننده عزیز، آیا کمی از کتاب های داخل ظرف کاغذی بیمار می شوید؟ یا فکر می کنید: کاغذ ساده. به من ایمیل بزنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *